|
براي پري جذامي آپ نموديم تا از شر بادكنك ها خلاص شود ( دو نقطه + دي ) + نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388 11:38 توسط آرزو |
تازه فهمیدیم آدمک های دور و برمان (البته ۹۰در صد نه بیشترشان!!)مانند بادکنک می مانند!!!هر کدام هم سایز مخصوص به خود را دارند!!کوچک...بزرگ...متوسط...حتی بعضی ها مثل این بادکنک شانسی ها خیلی خیلی بزرگ اند!!اما پایین خره!!ببخشید! بالاخره!!هر کدام گنجایش حد مشخصی از هوا را دارند!!هوایی که از ریه های سادگی ما یا بهتر بگوییم!خریت های همیشگی ما دمیده میگردد و آنها را باد می کند!!باد می کند...باد می کند...تا حد انفجار!!!بی جنبه باشند می ترکند...این روزها تنها صدایی که می شنویم صدای ترکیدن اطرافیانمان است!!بومب!بومب!!افسوس که گنجایش گنجاندن ما و افکار کودکانه یمان را نداشتند... +"مخفی سازی متن در تصویر" عنوان پروژه این تر م ماست...و ما هم از بیخ و بن عربیم باز!!! ++دلمان برای آرزوی آن زمان ها تنگولیده... +++اگر پول بود...خیلی ها بودند...خیلی ها هم نه!! ++++کاش می شد اندوه گاه و بی گاهمان را پشت این خنده ها ی نا گاه! پنهان کنیم!! +++++عاطفه...بی خیال خیلی ها...بی خیال بعضی ها...(!!!!!!!!!!!!) ++++++شوفاژ + پنکه !!!این جا تبریز است!دونت واری!!! + نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388 18:36 توسط آرزو |
دوباره تبریز...دوباره خوابگاه یک...دوباره اتاق شش...دلمان تنگ بود برای تنهایی هایمان...بین درسهای این ترم!یعنی بین الکترونیک و معماری و طراحی الگوریتم و پایگاه و نظریه زبان ها و ماشین ها (با اعتماد عزیزمان)و چه و چه و چه!!تنها از الکترونیک خوشمان می آید و بس!بقیه درسها حکم لا لایی دارند برایمان!!تحمل قاهری با آن همه چین برایم دشوار است!!حتی جورابش هم چین دار بود!!!!!!با آن رنگ رژ لبش می خواهد چه را به که ثابت کند؟ روز حذف و اضافه!!هر ۲ثانیه یک بار با ساوالان برخورد داشتیم!!انگار میخواست کلیپ پر کند!!با آن پیراهن سفید و دخترانه اش!! از شیوه ارائه می ترسیم!!درست است دلمان خوش است که کسی هست...اما شکرال شوخی ندارد! +تنها شباهت ما این بود که با هم تفاوت داشتیم !! ++ناتاناییل دختر عموت پزشکی شیراز قبول شده!!!ایووووووووووول +++فرار کردی یا فراریت دادن؟؟!! ++++عاطفه تو خیلی صبور بودی!!! +++++۲۳۰۰ ++++++کم کم شباهت های بیشتری با سیب زمینی پیدا می کنی! + نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 12:28 توسط آرزو |
اگر از احوالات ما جویا باشید...خوبیم...اما شما باور نکنید...فردا مسافریم...و جاده ما را می خواند بد جور...دلمان برای تنهایی های خواب گاه گونه یمان تنگولیده ...خدا هم که ماه را تالاپی انداخت توی آسمان و با زبان بی زبانی گفت : بنده ها هررررری !! میهمانی تمام شد ! چه میهمان بی بهره ای بودیم امسال... +یا انیس ... ما را نپیچون ! ++ خدا حافظ تااااااااااااااااااااااااا بهمن !! +++سلام تبریز ! ++++اخلاق گند یه چیزه و بی معرفتی یه چیز دیگه!! +++++جیرجیرک ها دم ندارند اما گوش هایشان هم دراز نیست !! + نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388 0:51 توسط آرزو |
امروز تولد لیدا جونمان است و مبارک است انشا الله ...امروز خیلی خوب شدیم ما ! به قول بهروز وثوقی چشم شیطون کر ... گوش شیطون کور !!! +آهنگ امروز ما : این خانمه که خیلی نایسه !!! عمرا سر کوچه وایسه !! راه میره آسه آسه !! نی ناش ناشم بلده ... دوپس دوپس ... ++دلمان برای اذیت کردنه برزگر تنگ است ... خوابگاه می خواهیم !!(برزگر کلی ایهام داشتا) +++ما لج باز نیستیم بیا بچه : اo o o o o oا ++++یا رضا یه عقلی به ما بده ... دلمان مشهد میخواد خفن ! کبوتر... صحن گوهر شاد... میخوااااام...بوی گلاب...کفش داری شماره ده ... +++++تولد وبلاگمان هم مبارک ...باشد تا قلم ما همواره گیرا باشد... + نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 15:36 توسط آرزو |
ازگفته های بچه شیر دلمان شکست... هر چند بی منظور ...اما تلخ بود... و تلخ ها همیشه برای ما پررنگ ترند.. + گاهی آدمی دیکته ی افکارشو در رفتار بعضی ها!!!می بینه!!پس کسی جز خودت مسئول حرفهای تلخ نیست!! ++دیگر پول برای ما اولین نیست ... +++آرامش ... ++++جبران می کنم...گاهی جیرجیرک ها از بچه شیرها توانا ترند !!! + نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 1:34 توسط آرزو |
خ د ا ی ا اگ ر ا ش ت ب ا ه م ی ر و م .. ی ا ر ا ه ر ا ب ر م ن ب ب ن د ... ی ا گ ا م ه ا ی م ر ا س س ت گ ر د ا ن ..... ی ا ا ن ی س ... + نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 17:21 توسط آرزو |
منزل خانم ابتکار.... + نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388 16:26 توسط آرزو |
امشب... من و خدا همین ! + نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388 2:32 توسط آرزو |
شبمان نمرده است....اما...زنده اش می داریم... + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 4:52 توسط آرزو |
|